X
تبلیغات
رایتل

از میان، برخیز

جمعه 25 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 12:09 ب.ظ

"لاف عشق و گله از یار! زهی لاف دروغ

عشق‌بازان چنین، مستحق هجران‌اند"

و " هجران، بلای ما" شد، و چه بسیار پارچه‌های سبز که در دل گره نزدی به هزار ضریح و پنجره که "یارب، بلا بگردان"

و شمع‌ها که روشن کردی به نیت دیدار

.

.

.

هزار بار قصد تشرف کردی و نشد!

هزار هزار بار البت از یادت رفته بود:"بد نگوییم به مهتاب، اگر تب داریم"

گاه هم، که ناب شدی، در لحظه‌های "مستی، مستی وُ راستی"

یادت آمد:

"تو، خود، حجابِ خودی"....

اما، نتوانستی:

" از میان، برخیز"ی.........

............................................................................................

آقا جان!

یادت نیست! اون قدیم ندیما، پشت گِل‌گیر اتوبوس‌های 302 و سوپردولوکسِ قرمز، می‌نوشتن:

"جگر شیر نداری، سفر عشق مرو"

فکر کردی چون عامیانه نوشتن، نمی‌دونند چه می‌گن؟

نادان تویی........

.

.

.

مخاطب خیلی خاص دارد:«من»

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo