نان‌پاره ز من بستان

شنبه 9 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 11:18 ب.ظ

"نان‌پاره ز من بستان،جان، پاره نخواهدشد

  آوارهء عشق ما، آواره نخواهد شد"

همیشه در خوابی انگار........

روز بزرگداشت مُلای روم آمد وُ رفتُ روزمرگی‌هات نگذاشت انگار که یادآوری، مردی را، که، سیمرغ آسمان عرفان، عطار نیشابوری، در کودکی‌اش گفت: " دیر نباشد که این طفل، آتش در شرق و غرب عالم افکند ".

و چون به چلهء عمر رسید، در پی شمس، جامهء ساده اما رنگین زهد به یک‌سو نهاد وُ جانش تابنده شد از شطحیات خورشید تبریز وُ سراندازی شد در محضر حضرت عشق.....

"زاهد بودم، ترانه‌گویم کردی 

سرحلقۀ بزم و باده‌جویم کردی

سجاده‌نشینِ باوقاری بودم 

بازیچۀ کودکانِ کوی‌ام کردی"

مردی که از بلخ تا قونیه آمد وُ شد کرد، تا عالم‌گیر کند عاشقی را...

"در دست همیشه مصحفم بود

از عشق گرفته‌ام، چَغانه

اندر دهنی که بود تسبیح

شعر است وُ دو بیتی وُ ترانه"

..........................................................................................

در این باب خواهم نبشت!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo