X
تبلیغات
رایتل

چقدر زود دیر می‌شود...پرده سوم

جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 12:19 ب.ظ

" مدتی، این مثنوی، تاخیر شد

فرصتی باید،که تا خون شیر شد"

پرده سوم: تقویم به‌گمان سال 86 را نشان می‌دهد، این پرده به‌یقین پرده سوم نیست اما می‌تواند باشد، زمانی از مرگ شاعر نازنین‌مان سیدحسن حسینی گذشته، آفریننده «گنجشک و جبرئیل» مدتی است که میهمان خاک شده؛ آخرین یا یکی از آخرین‌ گفتگوهای تلفنی پیش از مرگش را تو گرفته‌ای و در صفحه ادب و هنر روزنامه گذاشته‌اید؛ در یادت نمانده دوباره با چه کسی بود، گفتگویی کرده‌ بودی، که از دنیا رفت، و دوستان به خندهُ شوخی می‌گفتند: "اگر می‌خواهید کسی را بکُشید، بدهید غبار مصاحبه بگیرد؛" و پس از دو سال که به‌دلیل مسئولیت اجرایی یک رسانه، دیگر همان نصفُ‌نیمه را هم، آنجا یا همراه دیگر دوستان میرزابنویس‌ات نیستی، به دیدار دوستان رفته‌ای؛

ناگوار اینکه، علیرضای جوانِ خانواده را، مُرداد داغِ سالِ خاکسترینِ پیش، کفن کرده‌ای و سرازیر گور؛ خبرهای این روزها اصلا خوب نیست؛ قیصر شعرمان هم‌انگار ناخوش احوال است، یکی می‌گوید: "غبار! نمی‌خواهی با قیصر گفتگو کنی؟" هنوز همگی می‌خندید و در اندیشه مردی هستی که گفت:"قاف، حرف آخر عشق است، آنجا که نام کوچک من آغاز می‌شود" و به این قطعه فکر می‌کنی، به «قیصر» که سیمرغی است در آسمان پُر از گنجشککان سُرایندگی معاصر، به ادبش در محضر حضرت عشق؛ خبر آوار می‌شود: قیصر امین‌پور درگذشت.

و باز سروده خودش است که بر سرت خراب می‌شود، انگار قیصر این قطعه را گفته تا تو بخوانی:


"پیش ازآنکه با خبر شوی

 

لحظه عزیمت تو، ناگزیر می‌شود

 

آی؛

ای دریغ و حسرت همیشگی

 

ناگهان چقدر زود دیر می‌شود"

......................................

سه پرده کافی است! نیست؟

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo