X
تبلیغات
رایتل

کِی برانگیخته بر خویش شوم؟

شنبه 19 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 12:41 ق.ظ

سال‌ها پیش‌ از این، به چله عمر بسیار اندیشیده بودی و انگار گمان هم داشتی که سینه‌ات حامله رسالتی است که به‌سیاق پیامبرانی چند، در چله عمرت، فارغ می‌شود و فارغ می‌شوی؛  البته نیز این سروده اخوان نازنین را همواره در گوش داشتی:" من یقین دارم که در رگ‌های من خون رسولی یا امامی نیست"، و می‌رفتیُ می‌رفتی:" تا آن پدرجدم، کاندراخم دره‌ای، خمیازه کوهی" که تا او هم چنین بود؛ و سال‌ها از پی هم آمدُ رفت، آن‌قدر دنیا تو را مال خود کرد که سینه‌ات را باید به‌دنبال کورسویی از روشنایی‌ای و...بگردی...شاید، در سال‌هایی که شاید مانده و باید تو را به 40 برسانند، اتفاقی بیفتد- آخر 40 بود که محمد را برانگیخت- و با خام‌خیالی منتظری، شاید رسول درون‌ات، در این سال‌‌های آینده، نهیب برآورد که:

«آی!

فرزند آدم!

آی!

گندم‌خورده هبوط کرده بر زمین!

 آسمان، همین نزدیکی است!»

و تو مبعوث شوی در خود و بر خود.... 

اما، می‌دانی چه بسیار چله‌ها، که نشسته‌اندُ نشسته‌ای به پروار "من"؛ و "من" بود که بزرگ شد در این سال‌ها............. و حاصل چله‌های بسیارکسان، چله و چاق شدن«من» بود

و  می‌دانی که جاری است در همه اعصارِ حضور آدمی بر زمین، سوگندش به «عصر»، که: "همانا، انسان در زیان‌کاری است".................

و تو می‌مانی که:

کِی! برانگیخته بر خویش شوم؟


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo